داستان صوتى | شكار

رمان شكار به قلم امين انصارى كه براى گرفتن مجوز به ارشاد نرفت و توسط انتشارات «گردون» در آلمان منتشر شد، راوى داستانى استعارى از وضعيت جارى كشور در روزگار پس از انتخابات رياست جمهورى ٨٨ است.
8 Pins97 Followers
برای شب سه جور غذای مختلف تدارک دیده بود؛ فسنجان، ماهی و قرمه­سبزی. جدای از آن، سالاد فصل و سالاد کلم، سه جور ترشی مختلف، ماستِ لبو و ماست موسیر، دوغ و نوشابه و البته سبزی تازه هم جزو برنامه­اش بود. م

برای شب سه جور غذای مختلف تدارک دیده بود؛ فسنجان، ماهی و قرمه­سبزی. جدای از آن، سالاد فصل و سالاد کلم، سه جور ترشی مختلف، ماستِ لبو و ماست موسیر، دوغ و نوشابه و البته سبزی تازه هم جزو برنامه­اش بود. م

وقتی از گالری زیتون بیرون آمدم، صدای دسته‌جمعی گربه‌ها و هوای بدی که به نظرم خیلی بدتر از هوای غروب می‌آمد تنها چیزهایی بودند که نظرم را به خودشان جلب کردند. همه‌جا تاریک بود، درست مثل فضای ذهنم. یاد

وقتی از گالری زیتون بیرون آمدم، صدای دسته‌جمعی گربه‌ها و هوای بدی که به نظرم خیلی بدتر از هوای غروب می‌آمد تنها چیزهایی بودند که نظرم را به خودشان جلب کردند. همه‌جا تاریک بود، درست مثل فضای ذهنم. یاد

برای شب سه جور غذای مختلف تدارک دیده بود؛ فسنجان، ماهی و قرمه­سبزی. جدای از آن، سالاد فصل و سالاد کلم، سه جور ترشی مختلف، ماستِ لبو و ماست موسیر، دوغ و نوشابه و البته سبزی تازه هم جزو برنامه­اش بود. م

برای شب سه جور غذای مختلف تدارک دیده بود؛ فسنجان، ماهی و قرمه­سبزی. جدای از آن، سالاد فصل و سالاد کلم، سه جور ترشی مختلف، ماستِ لبو و ماست موسیر، دوغ و نوشابه و البته سبزی تازه هم جزو برنامه­اش بود. م

چشم که باز کردم، خودم را روی کاناپه­ای که دید خوبی به قاب عکس خانم مرحوم سرهنگ داشت، پیدا کردم. دور و برم همهمه بود. با آنکه به هوش آمده بودم مادام هنوز به صورتم آب می­پاشید؛ احساس کردم تمام پیراهنم خ

چشم که باز کردم، خودم را روی کاناپه­ای که دید خوبی به قاب عکس خانم مرحوم سرهنگ داشت، پیدا کردم. دور و برم همهمه بود. با آنکه به هوش آمده بودم مادام هنوز به صورتم آب می­پاشید؛ احساس کردم تمام پیراهنم خ

در ذهن محسن برای بار هزار و یکم می ­گذرد که یک روز دیگرِ مریم را به باد داده است؛ مریمی که دلش می­خواست تا ابد با او بنشیند , حرف بزند. یک ­بار دیگر باعث شده بود او تن به کارهای سختی بدهد که اگر ده سا

در ذهن محسن برای بار هزار و یکم می ­گذرد که یک روز دیگرِ مریم را به باد داده است؛ مریمی که دلش می­خواست تا ابد با او بنشیند , حرف بزند. یک ­بار دیگر باعث شده بود او تن به کارهای سختی بدهد که اگر ده سا

از جایم بلند شدم. چند قدم آنطرف ­تر ایستادم و باز به بوم خیره شدم. نه… اینطور نمی ­شد. فوراً نگاهم به لپ­تاپ افتاد. موسیقی بهترین چیزی است که این وقت­ها به کار آدم می ­آید. نسبتاً با­عجله به سمتش رفتم

از جایم بلند شدم. چند قدم آنطرف ­تر ایستادم و باز به بوم خیره شدم. نه… اینطور نمی ­شد. فوراً نگاهم به لپ­تاپ افتاد. موسیقی بهترین چیزی است که این وقت­ها به کار آدم می ­آید. نسبتاً با­عجله به سمتش رفتم

در قسمت اول «شکار» با سهرابِ نقاش آشنا شدیم. در این قسمت به سراغ سه واحدهای دیگری از ساختمان شماره ی هشت خیابان خارک می رویم و با آدمای این ساختمان بیشتر آشنا می شویم.  سرهنگ، خیلی آرام از پله ­ها پ

در قسمت اول «شکار» با سهرابِ نقاش آشنا شدیم. در این قسمت به سراغ سه واحدهای دیگری از ساختمان شماره ی هشت خیابان خارک می رویم و با آدمای این ساختمان بیشتر آشنا می شویم. سرهنگ، خیلی آرام از پله ­ها پ

رمان «شکار» که قسمت آغازین یک پروژه ی داستانگویی ترارسانه ای بود در سال 2012 توسط نشر گردون در برلین منتشر شد. نویسنده داستان را به صورت اپیزودیک و مُقطع نقل می کند و روایت های موازی را برای پیش برد ط

رمان «شکار» که قسمت آغازین یک پروژه ی داستانگویی ترارسانه ای بود در سال 2012 توسط نشر گردون در برلین منتشر شد. نویسنده داستان را به صورت اپیزودیک و مُقطع نقل می کند و روایت های موازی را برای پیش برد ط

Pinterest
Search